بروزرسانی:20:59:23.
دوشنبه 23 تير 1399 | Monday 13 July 2020

 دورتر از پیدا؛

بررسی «نگاه امام» در اشعار پراکنده شاعران فارسی زبان

نویسنده: بیژن منصوری فرد

 

بسمه تعالی

 

مقدمه:

شاعران بسیاری در رثای پیر خمین، اشعار جانسوزی سروده اند، که همگان بیش و کم با این اشعار آشنایند؛ از جمله مفاهیم مشترک در این اشعار، عشق و شیدایی شاعران به «نگاه» بلند امام است؛ یا همان افق دید امام راحل(ره )که گستره عظیم جهان شمولی داشته است و علاوه بر این مرز حیات مادی را درنوردیده و به عالم معنا پیوسته است. امام راحل (ره) با وسعت و دقت نظر بی مانند خود، رهبری الهی برای سعادت جامعه جهانی است. جهان بینی امام ریشه در دین مبین اسلام داشت که به دنبال سعادت نوع بشر فارغ از همه قید و بندهای جغرافیایی و ملی و نژاد است. لذا آرمانها و تلاشهای امام راحل (ره) نه فقط مورد توجه و اقبال مسلمانان قرار گرفت که همگان شیفته روح بلند و آسانی آن مرد خدایی شدند و با گذشت بیش از سی سال از رحلت آن بزرگوار همچنان انسانهای آزادی خواه جهان به آرمانهایش دل بسته اند و در مسیر تداوم راهش حرکت می کنند. سخن گفتن از این مرد الهی و بررسی دیدگاه شاعران درباره این وجود پاک و ارزشمند به حدی دشوار است که به بیان در نمی آید. بیان ابعاد و زوایای پنهان و آشکار آن عزیز سفر کرده در اشعار پراکنده شاعران به حدی از صعوبت و دشواری است که سالیان متمادی به طول می انجامد و چه بسا باز هم ابتر بماند.

کتاب مدح تو را آب بحر کافی نیست     که تر کنم سر انگشت و صفحه بشمارم

بنابراین در این مقاله به طور مختصر نگاه امام را در اشعار پراکنده شاعران بررسی و از دریا به کفی آب اکتفا نموده ام و از اشعار پراکنده در فضای مجازی بهره گرفته ام. امید که مقبول طبع اهل نظر واقع شود.

متن:

شاعران به نگاه امام ابراز اردات خاصی داشته اند. چشم و نگاه نماد دیدگاه و افقهای فکری بیننده است. ما هیچ، ما نگاه... هرچه افق دید وسیع تر و الهی­تر، اندیشه­ها تابناکتر و والاتر لذا شاعران با نگاه امام ارتباط زیبایی گرفته­اند و آن را شفا و مرهم دردها و درمان گرفت و گیرهای روحانی بر می­شمرند.

و عشق معنوی در نگاهش که راهبر شیفتگان حق و حقیقت است و در مهد عشق، مشرق زمین، چلچراغی است که تاریکیها را به نور و روشنی بدل می­کند و دوبیتی عاشقانه ای است مفسّر رایحه پاک و معطری که در وجودش می­جوشد و می­تراود.

نگاه شرقی او چلچــراغی از رؤیا     به سقف شب­زده مشـرق معمــا بود

دو چشم روشن او یک دو بیتی زیبا     درون دفتر احساس سرخ گلها بود (رضا اسماعیلی)

هستی با نگاه حقیقت جوی تو در ارتباط و هماهنگ است:

وسعت پاک چشم تو سجاده باد و باران     باده نور مینوشد از جام دست تو مهتاب (سلمان هراتی)

قلمرو نگاه تو، دورتر از پیداست

و چشمان تو معبدی

که ابرها نماز باران را در آن سجده می‌کنند (همان)

مگر میشود از این چشمه سار زلال سیراب شد که لطافت و خوشگواری اش را کرانی نیست چنان که عطش درون عشاق را پایانی نیست.

قسم به چشمه ز چشمان او نشد سیراب     دلم که عاشق آن بیکرانه دریا بود (رضا اسماعیلی)

و شاعر آرزو می­کند که بتواند شعاع این نگاه را تا به خدا تداوم بخشد و آموزه هایش را هیچ گاه از یاد نبرد:

خوشا که خط عبور تو را ادامه دهیم     شعاع چشم تو را تا خدا ادامه دهیم (قیصر امین پور)

خاطره چنین نگاهی که نور الهی را در ورایش می­توان دید، هیچ­گاه کم فروغ نمی­گردد چون به منبع فیض الهی متّصل است. جانی که با عبودیت به معنای حقیقی کلمه آشنا باشد به مرتبه ای می­رسد که ولایت مطلقه در وجودش متبلور می­شود چنانکه «در حدیث مروی از امام بحقّ ناطق جعفر الصادق ع [است] که العبودیة جوهرة کنهها الربوبیة و تصریح در حدیث قرب نوافل کنت سمعه و بصره بی یسمع و بی یبصر که کنه عبودیت به این معنا ربوبیت است و ولایت مطلقه نیست مگر عبودیت به این معنا که مختص به باطن ختمی است و شکی نیست که رسیدن به این مرتبه و منزلت میسر نشود مگر به مجاهدات صعبه و ریاضات شاقّه...». (نواب لاهیجی، شرح نهج البلاغه: 217)

و با تکیه به این باور است که شاعر او را «روح خاتم» می­خواند:

خدا مرد عالم کجایی؟ بیا     تو ای روح خاتم کجایی؟ بیا (سیمین دخت وحیدی)

لذا شاعر، امامش را قبله توحید می­بیند و چشمهایش را خانه خورشید می­داند:

امام من چه شد؟ خورشید من کو؟     شهیدان قبله توحید من کو؟ (رضا اسماعیلی)

دستهایت پرچم توحید من بود     چشمهایت خانه خورشید من بود (مصطفی محدثی خراسانی)

و تجسم هزار خورشید را در چشمانش می­جویند:

هزار کوکب روشن چراغ راهت باد  هزار مشعل خورشید در نگاهت باد (مشفق کاشانی)

زهرا محمودی شاعره افغان نیز به نگاه مهتاب گونه امام اشاره ای دارد:

شاید ا نقلابی در راه است

تا مهتاب از نگاه عالم آرای تو برخیزد.

حمید مبشّر از شاعران افغان، به الهام بخشی نگاه امام اشاره می­کند:

هنوز از تربت چشمان تو فانوس می‌روید     و مهتاب از نگاه عالم آرای تو برخیزد

و چشمانی که فروغش ناسخ باورهای گذشته است:

پیدا به سراپرده هستی همه اسرار     در چشم جهان­بین تو ای قبله دلبند

بنشست ز برق نگهت آتش زرتشت     برخاست به آب نگهت نامه پازند (مشفق کاشانی)

و شیفتگان حقیقت از چشمانش باده عرفانی می­نوشند:

به فوزالمبینی که در نی زدم     ز چشمان اشراقیت می زدم (سیمین دخت وحیدی)

هر که در پی جرعه آغازین عشق در عهد الست است، می تواند در آسمان چشمانش سیراب شود:

ای تشنگان جرعه آغاز     در چشم او نهان شده باران (سلمان هراتی)

ترکیب دلدادگی به نگاه امام با واژه های دوران حماسه و ایثار، برگ دیگری از دلگفته های شاعران است:

ایمان تو رمز عملیات دل است     با غمزه ات آغاز شود پاتک عشق (علی اکبر رشاد)

شوق و شور رهاورد هر نگاهی است که دل به چنین امام بلند نظری بسته است؛ همان که در هشت فصل حماسه در دلهای شیفتگانش می­جوشید:

در نگاهش پیک شوق و شور بود    در پیامش جلوه های نور بود (سیمین دخت حمیدی)

نوری که چشمانش ترجمان زیبایی آن است:

از جنس نور بودی و چشمانت     با ما از آن نشانه سخن گفت (محمدجواد محبت)

چشمانی که دریچه بهشت بودند:

چشم تو بود پنجره روشن بهشت     نای تو بود حنجره آتشین عشق (محمدجواد غفورزاده شفق)

خیل دوستداران آن امام بسان ذرات معلق در مقابل آفتاب نگاهش گم­اند و در عین حال پرتوافشانی می­کنند:

به چشمْ­خانه او ازدحام آینه هاست     چو خیل ذرّه که دارد در آفتاب حضور

بگو چه کرد قیامت به برکه های خموش     بگو چه گفت نگاهت به صخره های صبور(فاطمه راکعی)

من هم دلم را در سرزمینی که با نگاه تو آشناست گسترده ام و «در حوالی آشنای چشمهای شما، دلم را پهن کرده ام» (منیژه درتومیان) چرا که می­دانم تنها چشمان مهربان تو است که نگران آینده قدمهایی است که در مسیر بر می­دارم: 

می­دانم... می­دانم که در این شهر    تنها دو چشم نگران شما     قدمهایم را می­لرزند (همان)

اینها همه تجربه ای است که از تو داریم؛ ما سخاوت بی نظیری در چشمان تو دیدیم:

چشمان با سخاوت تو بی نظیر بود     شرمنده گشت حاتم طایی ز جود تو (همان)

نگاه پاک تو از باغبان خبر می­داد     که بر تمام درختان نظر به احسان داشت

برای چشم هنربین او وفا زیباست     اشاره ای به صفا در نگاه خوبان داشت (جعفر سیّد)

و تشبیه چشمان مراد به صحن حرم که مالامال حضور کبوتران عاشق است تصویری بی بدیل می­آفریند:

در چشمت از حضور کبوترها     هر لحظه مثل صحن حرم غوغاست (قیصر امین پور)

یا ضریحی که در صفا و پاکی همانند رؤیایی به یادماندنی و جذاب بود:

ضریح چشم عقیقش صفای رؤیا داشت     درست مثل غروب گرفته قم بود (احمد شهدادی)

اصلاً دو چشمت دو رکعت نماز شفع اند که آدمی را در دل تاریکی­ها به ملکوت متّصل می­کنند:

خفّاش وشان به فکر دفع عشق اند     دو دیده تو نماز شفع عشق اند (علی اکبر رشاد)

نگاهی که برای ملت­های مختلف جهان فصل الخطاب است و شاعر تمام عشق را در آن دیدگان میبیند:

در جبهه هفتاد و دوملت ای پیر     یک غمزه تو فصل خطاب عشق است

گفتار تو آخرین کلام عشق است     چشمان تو شیوه تمام عشق است (علی اکبر رشاد)

هرچند خوبان بسیاری در پی تحصیل علوم و مدارج سیر و سلوک اند، باید در کسب علم و مراتب سیر و سلوک هم به او اقتدا کنند:

پی به یک غمزه اشراقی چشمت نبرند     گرچه صد مرحله تحصیل اشارات کنند...

بعد از این شرط نخستین سلوک این باشد     که خط سیر نگاه تو مراعات کنند (زکریا اخلاقی)

شیفتگی دلدادگان به چشمان امام را پایانی نیست:

نگاه او چه بگویم به نهر جاری عشق     گل رخش به گل آفتاب می­ماند (فاطمه راکعی)

و در این چشمها فروغ بهار هویدا ست؛ بهاری که نماد شکوفایی و زندگی است:

چشم تو لایحـه روشن آغـاز بهـار     طرح لبخند تو پایان پریشانی­ها (قیصر امین پور)

چشمانی که گویا از دیاری دیگرند و وسعت بیکرانه ای از نور دارند:

تو از دیار کدامین ستاره می آیی     که در نگاه تو دریای نور جوشان است (نصرا... مردانی)

و روشنای نگاهت هیچ وقت به تاریکی نمی­گراید:

چه غم که روح سحر در حصار شب فرسود     به دیدگان تو صد آفتاب پنهان است (همان)

امامی که نورباران نگاهش آرام­بخش محفل مناجاتیان بود:

سجاده در عزای چراغان چشم تو     هنگامه ای به کنج مصلّی گرفته است (مصطفی محدثی خراسانی)

و نگاهت از این همه نیز بالاتر است:

امام خمینی که نور حسینی     بود لایح از پرتو دیدگانش (حمید سبزواری)

تفاوت نگاه کردن با نگریستن را در چشمانش می¬شد دید که از بصیرت او نشأت می­گیرد. فإنما البصیر من سمع فتفکّر و نظر فأبصر (نهج البلاغه: خطبه 153) بصیر کسی است که شنید و اندیشید و نگاه کرد و بصیرت یافت.

مردی که نگه نمی­کرد مینگریست

مردی که غمان امّت را در خود می­گریست (علی موسوی گرمارودی)

و صداقت در ایمان یعنی همآوایی فکر و زبان و دل و جان و کوتاه سخن تمام وجود در مسیر الهی؛ «الشائع فی کلمات العلماء و کتبهم أن الایمان هو اعتقاد بالجنان و إقرارا باللسان و عمل بالارکان» در سخنان عالمان و کتابهایشان آمده است که ایمان اعتقاد قلبی و اقرار زبانی و عمل با جوارح و اعضاء است.(آل کاشف الغطاء، مبادی الایمان: 24)

مردی با چشم و زبان و گوشی در صداقت برابر (علی موسوی گرمارودی)

افق دید امام در تعالی و عظمت به حدی بلند است که مریدان چشم بسته بسیار دارد؛ آنان که به عشق مرادشان عاشقانه از دنیا می­گذرند؛ عبدالجبار کاکایی در غزلی به نام موسم چشم چنین می­سراید:

به آن چشم بیـ­دار در خـون نشسته     مرید نگــاه توام چشـم بسـته

نصیب من است از بیابان و چشمت     لبی سخت تشنه، تنی سخت خسته

گذشتند دلبسـتگان نگــاهت     پرستووش از بامها دسته دسته

نگاه مرا برده تا بی نهایت     در آن چشم آیینه ای نقش بسته

شکوفا شد از موسم چشمهایت     بهاری که در شاخه هایم نشسته (عبدالجبار کاکایی)

و غروب چنین چشمانی توام با گریه فرشیان و عرشیان بود:

ما در غروب چشم تو ای آفتاب خاک     با قدسیان عالم بالا گریستیم (نصرا... مردانی)

صدهزاران نگاه می­سوزند     زانکه پژمرد یک شکوه نگاه (مهین زورقی)

و شاعران از آن دوران با حسرت یاد می­کنند؛ دوران پروانگی و شهود عرفانی در جام حقیقت نمای چشمانش:

وقت آیینه به تسبیح جمالش خوش بود     حال پروانه ز کار نگهش شیدا بود

عارفی بود که در فصل بلند نگهش     باب نورانی برهان تماشا وا بود (زکریا اخلاقی)

لحظه وصل شور و حالی داشت     یک گل و یک هزار پروانه

یک نگه سوی عاشقان می­شد     همه مدهوش و مست و دیوانه (علی اکبر اختری فر)

ای خفته در نگاه تو صد کشور آینه     شد مدتی نگاه نکردی در آینه (محمدکاظم کاظمی)

هیچ گاه واپسین نگاه تو ا زیادمان نخواهد رفت:

آه از آن واپسین برق نگاه     آه آه و آه آه وآه آه (جعفر سیّد)

آری ما از چشمان تو درسهای بسیار آموخته ایم؛ اینکه دردها و آلام بشری را بفهمیم و درک کنیم:

باغبانا ز تو و چشم تو آموخته ایم     که به جان تشنگی باغچه ها گریه کنیم (محمدعلی بهمنی)

و این همه شمّه ای از گوشه چشم تو بوده است:

گوشه چشمی نمودی این شده است    از ازل کار تو گویی این بُد است (صدیقه وسمقی)

و اینک به عنوان حسن ختام این مقاله شعر زیبای سید حسن حسینی با ردیف «چشم تو»

هلا ، روز و شب فانی چشم تو     دلم شد چراغانی چشم تو

به مهمان شراب عطش می دهد     شگفت است مهمانی چشم تو

بنا را بر اصل خماری نهاد      ز روز ازل بانی چشم تو

پر از مثنوی های رندانه است     شب شعر عرفانی چشم تو

تویی قطب روحانی جان من     منم سالک فانی چشم تو

دلم نیمه شب ها قدم می زند     در آفاق بارانی چشم تو

شفا می دهد آشکارا به دل     اشارات پنهانی چشم تو

هلا توشه راه دریا دلان     مفاهیم طوفانی چشم تو

مرا جذب آیین آیینه کرد     کرامات نورانی چشم تو

از این پس مرید نگاه توام     به آیات قرآنی چشم تو

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

تبلیغات

پربازدیدترین

اخبار ویژه

Template Design:Dima Group