بروزرسانی:20:59:23.
دوشنبه 23 تير 1399 | Monday 13 July 2020

یکی از چهره های شاخص در میان شهدای انقلاب اسلامی شهید بزرگوار چمران است. از جمله قله های مرتفع حکمت و عرفان و عشق و ایمان که عظمت شخصیت و جایگاه او بر کسی پوشیده نیست؛ این شهید بزرگوار علاوه بر فعالیتهای سیاسی, علمی و جهادی، صاحب مناجاتهایی عرفانی و لطیف است که از ابعاد و زوایای وجودی اش پرده بر می­دارد. هرچند مناجاتهای این شهید عزیز از اعماق قلب پر سوز و گدازش تراوش کرده است: «آنچه می گویم از قلبم می جوشد و از روحم لبریز می شود»، می­توان گفت که سرچشمه زلال این راز و نیازها، کتاب خدا و ادعیه مأثوره بوده است که کلام شهید را به گوارایی ماء معین دلپذیر می­سازد و او را در مقام قرب تا درجه مجاهدی شاخص در مکتب اسلام بر می­کشد.


به گزارش پایگاه خبری تحلیلی فیدار،  در این مقاله برخی از شاخصه­ها و درون­مایه های پیدا و پنهان در مناجات­های عرفانی این شهید بزرگوار بررسی می­شود و در خلال این تحقیق مختصر برخی ویژگیهای عرفانی شهید چمران به تحریر در می­آید؛ امید که نظر عنایت شهید، زلال معرفت را به کام تشنه ما نیز بچشاند تا حقیقت شهدای انقلاب را به دیده جان مشاهده کنیم.

«تهجد و شب زنده داری»

     شب محفل عارفانه برای راز و نیاز با معبود است؛ اوج مدارج عرفانی و مکاشفات عالیه در شبانگاهان اتفاق می افتد؛ نغمه های شبانگاهی عشاق خبر از صبح وصال می­دهد؛ شب، اتصال به سحر دارد که زمان استغفار و توبه و انابه است، وَالْمُسْتَغْفِرِينَ بِالْأَسْحَارِ(آل عمران: 17)؛ خداوند متعال حضرت موسی ع را به عبادت شبانه فراخواند تا تورات را به او عطا نماید، أَرْبَعِينَ لَيْلَةً  (بقره: 51)؛ پیامبر اکرم(ص) شبانه به معراج رفت، أَسْري‏ بِعَبْدِهِ لَيْلاً (إسراء:1)؛ با وجود آرامشِ شبانگاه و فراغت از امور دنیوی در این اوقات، همگان توفیق اتصال و ارتباط با عالم معنا را پیدا نمی­کنند؛ پهلو تهی کردن از بستر خواب استقامت و پایمردی می طلبد تا رها از قید نفس شوی و با خدای خود به مناجات بنشینی و نجوا کنی که إِنَّ ناشِئَةَ اللَّيْلِ هِيَ أَشَدُّ وَطْئاً وَ أَقْوَمُ قيلاً (مزّمّل: 6) البته نماز شب (و دعا و ناله سحر) بهترین شاهد اخلاص و صفای قلب و دعوی صدق ایمان است. فضای شب با آرامش و روحانیت و معنویتی که دارد روح انسان را جلا می­بخشد و او را برای مباره با دشمن بیرونی آمده می­سازد؛ البته این قضیه دو سویه است یعنی اعمال روز ما هم در توفیق درک شب اثرگذارند، به همین خاطر مردان جنگ و جبهه و جهاد را پارسایان شب و شیران روز نامیده اند؛ امام باقر ع نقل کرده اند که حضرت موسی ع [به خداوند متعال] عرض کرد: کدام بنده ات نزد تو منفورتر است، فرمود: مردارِ شب و بیکارِ روز (ری شهری، میزان الحکمه، ج12: 492) لذا شهید بزرگوار، چمران این فرصت ارزشمند را پاس می دارد و از احساس درون می­گوید: «خوش دارم که در نیمه های شب در سکوت مرموز آسمان و زمین به مناجات برخیزم؛ با ستارگان نجوا کنم و قلب خود را به اسرار ناگفتنی آسمان بگشایم».

     هرچند شب در پرده ای از تاریکی است زمینه ساز درک انوار الهی است؛ شب دفتری است که رازهای پوشیده در خود دارد؛ شب، هنگام توجه و تزکیه و ابرام و الهام است؛ زمان درک اشارتهای قدسی است؛ در سکوت آسمان و زمین، هنگام دل سپردن به مراقبه ای عرفانی است. اگر محبوب خدایی و مورد توجه الهی، از شب مهراس که پرده از روی نکویان بر می­گیرد.

شب است آیینه زلف نکویان         حجاب افکن ز روی ماهرویان   (الهی قمشه ای، ج31:2)

     درک سرّ شب مردانی درّاک و لطیف می­خواهد. درمان درد هبوط است برای جانهای مشتاق تا دوباره صعود به حریم قرب را تجربه کنند و از شش جهت ماده گامی فراتر بگذارند. در عالم قرب محو شوند و در دریای ثنا غوطه ور گردند: «خوش دارم که در نیمه های شب در سکوت مرموز آسمان و زمین به مناجات برخیزم... از مرزهای عالم وجود در گذرم و در وادی ثنا غوطه ور شوم و جز خدا چیزی را احساس نکنم».

     آری عارف از هرچه جز خداست گریزان است، قلبش تنها و تنها با محبوب ازلی و ابدی اش آرام میگیرد. به همین خاطر مترصّد و دلتنگ لحظه های مناجات است؛ هرچند لحظه ای از او غافل نیست و در ذکر و فکر مدام مستغرق است.

«زهد»

     زهد در برابر دنیا و تجملات و زینتها و زیورهایش به آسانی نیست؛ که مستلزم بینش و بصیرتی نافذ است تا ناپایداری احوال دنیا را درک کرد و در برابر جمال دلفریبش فریفته نشد. مردی از امام علی ابن الحسین ع درباره زهد پرسید؛ ایشان فرمودند: «تمام زهد در یک آیه از کتاب الله منطوی است، لِكَيْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ». (امین، ج13: 156) دل بریدن از بیش و کم دنیا زمینه ساز زهد است؛ ابتدا باید انسان قدرت کندن از این سرا را داشته باشد که روح و جانش بهشتی شود؛ کدورات مادی دل را کدر می­کند و دست و پای روح را از سیر در ملکوت می­بندد؛ چاره کار، زهد نسبت به دنیا است. غایت آمال عارفان تنها خدا است. «ای ایده آل آرزوهای مردم عارف» دریاب مان که پس از سوختن در عشق تو از این خاکستر مادی هم رها شویم. چون حب دنیا و جاه و مقام به سختی از دل بیرون می­رود. شهید چمران در مناجات خود می­گوید: «به شهادت دل بسته ام و از همه چیز دست شته ام». این حالات بلند به کدام منطق مادی می­گنجد که افرادی با وجود سرمایه های کلان همچنان در پی فزونی باشند و گرسنگان و بیماران و پابرهنگان را به کمترین چیزی نشمرند؟! در این مسیر الهی باید هر آنچه داری و می­خواهی به قربانگاه ببری و الا غیرت معشوق بر می­جوشد و از قافله جا می مانی؛ چرا که در یک دل، دو معشوق نگنجد؛ یا حب نفس و جاه و مقام و زن و فرزند یا حب آنکه همه هستی مواهب و هدایای اوست. «خدایا تو به من دستور دادی که در راه تو قربانی شوم، فوراً اجابت کردم... اما تو می خواستی که این قربانی هر چه باشکوه­تر باشد، لذا دوستانم را و فرزندم را و عزیزترین کسانم را به قربانی پذیرفتی». آنان دنیای رنگارنگ را می بینند اما بدان دل نمی­بندند؛ چرا که اساساً می­دانند که دنیا سرای بازی و سرگرمی است نه سرای جاودانگی و خلود أنّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِينَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَتَكَاثُرٌ فِي الْأمْوَالِ وَ الْأوْلَادِ (حدید: 20) بنابراین جای شگفتی نیست که دل از همه مظاهرش برگیری و تمام همّ و غمت یکی باشد و بس؛ «همه چیز و همه چیز در این دنیای رنگارنگ خلق شده است. هر کسی به شأن خود به چیزی می پردازد، ولی کسانی یافت می شوند که سوزی در دل  و شوری در سر دارند که به این بازیچه راضی نمی شوند».
     اگر در آتش عشق الهی بسوزی و پاکیزه شوی مقیاسهای جدیدی در جغرافیای ذهنت شکل میگیرد که خواسته های مادی و عادی را در نظرت کمرنگ میکند و فروغ قرب الهی را در نظرت می آراید. «خدایا، به هر که و به هرچه دل بستم، تو دلم را شکستی، عشق هر کسی را که به دل گرفتم، تو قرار از من گرفتی... تو این چنین کردی تا به غیر از تو محبوبی نگیرم و به جز تو آرزویی نداشته باشم». آنجا دنیا را سه طلاقه می­کنی و در آزمون بزرگ دلدادگی عرفانی به یار ازلی، قبول خواهی شد.
اگر سودای لیلی بر سرت افتاده مجنون شو     که هر شهری به صحرای جنون دروازه ای دارد (مجذوب تبریزی؛ ج1: 30)

«همدردی با آلام بشری»
     مردان الهی از دام منیّت های دست و پا گیر و خودخواهی ها رهایند؛ دردها و آلام بشری روح شان را آزرده می­کند؛ گویی صدای دردمندان و بینوایان را می­شوند و دشواریها و تنگناهایشان را درک می­کنند؛ از گرفتاریهای فقرا و پابرهنگان اندوهگین اند و از جوشش اشک یتیم آزرده­خاطرند. دست نیاز دیگران را می­فشرند و آه مظلومان را می­شنوند و ندایشان را بی پاسخ نمی­گذارند. «خدایا تو مرا عشق کردی که در قلب عشاق بسوزم. تو مرا اشک کردی که در چشم یتیمان بجوشم. تو مرا آه کردی که از سینه بینوایان و دردمندان به آسمان صعود کنم. تو مرا فریاد کردی که کلمه حق را هر چه رساتر برابر جبّاران اعلام نمایم». این حالات بلند کجا و بشر حریص زیاده خواه کجا که جهان را می­بلعد و باز دوزخ وار ندای «هَل مِنْ مَزید» او به گوش می­رسد، چنان شیفته خود است که صدای تظّلم نوع بشر را درک نمی­کند، که نمی­شنود. درک حقیقت شهید چمران برای کسی ممکن است که دردها و آلام بشری را زیسته باشد، با یتیمان گریسته باشد و با بینوایان و پابرهنگان و رنج تنهایی و نداری­شان آشنا باشد: «هنگامی که شهیدی خون پاکش را در اختیارم می­گذارد و فقر اجازه نمی­دهد که یتیمانش را نگبهانی کنم، هنگامی که مجروحی در آخرین لحظات حیات به من نگاه می­کند و با نگاه خود از من تقاضای کمک دارد، من می­سوزم، آب می­شوم و قدرت ندارم کمکش کنم».
     شخصیت نازنین شهید چمران نمونه کامل یک مجاهد مکتبی است که اقتدا به امیرمومنان از او شخصیتی جامع اضداد ساخته است. از سویی جهاد و مبارزه و جنگ و خون و نبرد و از سوی دیگر روحی لطیف به لطافت شبنم سحرگاهی نشسته بر برگ گل سرخ؛ پژواکی آهنگین از ندای مظلومان لبنان و فلسطین، نوازشی تمام بر چهره کودکان یتیم و پناهگاهی امن برای آنان، آهی سوزناک از دل بیوه زنان تنها... همه و همه را می­توان در پژواک این قله بلند عرفانی شنید.
    کسی می­تواند این گونه زندگی کند که اهل درد و غم باشد. درد عرفانی سبب می­شود که در راه محبوب جانبازی کند، بسوزد و بگدازد؛ با اهل درد همنشین شود، هرچه دارد در کار عشق بگذارد و بگذرد و جان شیرین را در این راه فدا کند.
«استغناء از غیر»
      آنکه تمام هستی را از خدای خویش می­داند، خود را از هرچه ماسوی الله بی نیاز می­بیند. هر که به گوش سرّش أنتم الفقراء(فاطر: 15) را زمزمه کرده باشند، درخواست محتاج از محتاج را عیب و ننگ می­شمرد. چنانکه در دعای 28 صحیفه سجادیه می­خوانیم: أَنَّ طَلَبَ الْمُحْتَاجِ إِلَی الْمُحْتَاجِ سَفَهٌ مِنْ رَأْیهِ وَ ضَلَّةٌ مِنْ عَقْلِهِ حاجت خواستن محتاج از محتاج دیگر به خاطر سبک رایی و گمراهی عقل اوست. آن شهید عزیز چنان خود را در مقام فقر، به قرب إلی الله نزدیک می­بیند که از غیر خواستن را به طور کلّ نفی می­کند: «من این قدر احساس بی نیازی می کنم که در زیر شدیدترین حملات هم از کسی تقاضای کمک نمی­کنم، حتی فریاد بر نمی­آورم؛ حتی آه نمی­کشم؛ در دنیای فقر آن قدر پیش می روم که به غنای مطلق برسم». شهید چمران این استغنای درونی را حس می­کند و شکرگزار خدا است که این را هم لطف از جانب او می­داند: «خدایا تو را شکر می­کنم که مرا بی نیاز کردی تا از هیچکس و از هیچ چیز انتظاری نداشته باشم».
«توحید افعالی»
     توحید افعالی (توحید در خالقیت و ربوبیت) بدین معناست که «اگرچه نظام جهان آفرینش بر اساس علل و اسباب استوار است ولی علل و اسباب(اعم از طبیعی و ماوراء طبیعی) هیچ گونه استقلالی ندارند و به حول و قوه الهی تأثیر می گذارند». (استادی: 81) لذا عارف کسی را در وجود تأثیرگذار نمی­داند که لا مؤثّر فی الوجود إلا الله بنابراین اگر آگاهی از سرای فانی و میل به خلود در سرای جاوید با ملزوماتش در وجودم متبلور شده است همه از الطاف تو است که راه نشانم دادی و هدایتم کردی؛ این شهید عزیز همه حالات عرفانی و روحیات عالیه را از الطاف ربانی برمی­شمرد و در مناجاتهایش بارها و بارها مرجع این رقت قلب و انسان دوستی و حالات عالیه را به خدای بزرگ می­رساند و شکرگزار اوست که این همه را به او ارزانی داشته است: «...خدایا تو پوچی لذات زودگذر را عیان نمودی، تو ناپایداری روزگار را نشان دادی. لذت مبارزه را چشاندی. ارزش شهادت را آموختی». در این صورت است که انسان از اعجاب به عمل مبرّا می­شود که عجب از آفتهای اخلاقی و مضیع عمل است: «همه استعدادهای من، همه قدرتهای من، همه وجود من زاده اراده تو است، من از خود چیزی ندارم که ارائه دهم، از خود کاری نکرده ام که پاداشی بخواهم».
     آنکه عالم را محضر خدا می­داند به اختیار خودش در امور کاری ندارد بلکه همواره طبق نظر مولا رفتار می­کند؛ «مَنْ أیْقَنَ بِنَظَرِ اللهِ أسْقَطَ الْإختیارَ لِنَفْسِهِ فِی الْأمُور». (رجایی،ج1: 36) مناجاتهای عارفانه شهید چمران پرده از روی مردی الهی بر می­گیرد و نشان می­دهد که روح بلند این مرد خدا تا کجا به پیش رفته است: «خدایا از آنچه کرده ام اجر نمی­خواهم و به خاطر فداکاریهای خود بر تو فخر نمی­فروشم، آنچه داشته ام تو داده ای و آنچه کرده ام تو میسر نمودی»؛ چه جمله ای زیباتر و عالی­تر از این که بازگوکننده اوج اخلاص و محبت باشد؟! عبادتهایم به طمع ثواب نیست و از تو اجری بابت آن نمی­خواهم؛ آیا این همان عبادت احرار نیست که امام صادق ع فرمودند: قومٌ عَبَدوا اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ حُبّاً لَهُ فَتِلکَ عِبادَةُ الأحرارِ (کلینی، ج 2: 84)گروهی خداوند عزّ و جلّ را از سر عشق و محبت به او عبادت می­کنند که این عبادت آزادگان است.
«مقام عالی رضا و تسلیم»
     آنکه با خودسازی و جهاد نفس به مقام فقر و فنا می­رسد دیگر از خود فارغ می­شود و اندیشه خود و خویش را به بلندای افکارش راهی نیست، که راحت و سختی، غنا و فقر و صحت و بیماری در چشمش برابرند؛ چرا که به حسن اختیار دوست آگاه است. در روایت آمده است: «هر که به زیبایی خواسته الهی برای خودش اعتماد کند آرزو نمی­کند در غیر حالتی باشد که خدا برایش رقم زده است». (علامه مجلسی: ج75: 142) چنین انسان وارسته ای مشتاق دردی است که رضای محبوب در آن نهفته است: «چه زیباست همدردعلی شدن، زجر کشیدن، از طرف پست ترین جنایتکاران تهمت شنیدن، از طرف کینه توزان بی انصاف نفرین شنیدن، چه زیباست در کنار نخلستان های بلند در نیمه های شب، سینه داغدار را گشودن و خروشیدن و با ستارگان زیبای آسمان سخن گفتن، چه زیباست که در این موهبت بزرگ الهی که نامش غم و درد است، شیعه تمام عیارعلی شدن». او مردانه به مصائب و سختیها لبخند میزند و از هر آنچه در راهی که عاشقانه برگزیده است پیش بیاید عارفانه استقبال میکند: «لَو یَعلَمُ المُومِنُ مَا لَهُ مِنَ الاَجرِ فِی المَصَائِبِ لَتَمَنَی اَنَهُ قُرِضَ بِالمَقَارِیضِ». (کلینی، ج2: 255) اگر مؤمن پاداشی را که برای مصیبتها دارد بداند، آرزو می کند که او را با قیچی تکه تکه کنند. مقام رضا از مقامات عالیه عرفانی است که سالک می­تواند بدان آراسته شود و رنگ  و بوی این عامل ارزشمند را در دعاهای شهید چمران به زیبایی تمام می­توان دید: «خدایا ترا شکر می کنم که به من نعمت توکل و رضا عطا کردی»؛ و «در ایامی که هیچ عقل و منطقی قادر به محاسبه نبود، تو بر دلم الهام کردی و به رضا و توکل مرا مسلح نمودی».
     بنده ای که در سرزمین رضا رحل اقامت افکند به هرچه معبود برایش برگزیند رضایت دهد و خواست خود را در میانه هیچ انگارد بلکه قدمی فراتر نهد و با تمام وجود در سرای تسلیم مقیم شود. در سرزمین تسلیم و تفویض که از توکل و رضا فراتر است اصولاً طبع و میل و منیّتی نیست که انسان در مواجهه با آن رضا داده یا توکل کند: «نیل به مقام رضا از شئون متقین است ولی رسیدن به مقام تسلیم از ثمرات مراتب عالی تقوا و یقین است». (مکارم شیرازی، ج1: 203) کسی که به این مرتبه می­رسد بلا و راحت را در یک مرتبه و منزله می­بیند و به پیشواز خطر می­رود:
بلا بر تشنه کام عشق آب است     شب تاریک جان را آفتاب است   (الهی قمشه ای، ج2: 19)
     تسلیم در برابر اراده الهی روحی می­خواهد متصل به بیکرانه های دور که دنیای کوچک و حقیر نتواند همت و اراده انسان را به تسخیر خود درآورد: «خدایا از تو می­خواهم که طبع ما را آن قدر بلند کنی که در برابر هیچ چیز جز خدا تسلیم نشویم. دنیا ما را نفریبد، خودخواهی ما را کور نکند».
     چنانکه ابا عبدالله الحسین ع در آن لحظه های آخرین با خدای خود به مناجات گفت: الهی رضاً بَقَضائکَ تَسلیماً لِأمرِکَ و در راه حسین ع درآمدن قدرت تسلیم می­خواهد: «خدایا تو را شکر می کنم که شیعیان را با اسلحه شهادت مجهز کردی که ... در راه سرخ حسین علیه السلام قدم بگذارند».
«نظر به زیبابی هستی»
     انسان مؤمن در عالم هستی به صنع الهی نظر می­کند و آثار و نشانه های محبوب را به عیان می­بیند؛ هر آینه خود را در محضر خالق هستی می­یابد و به مقام حضور می­رسد. این سرّ فرمایش صادق آل محمد ص است که المؤمنُ شهید؛ شهید یعنی کسی که با کشته شدن به محضر دوست شرفیاب می­شود و شهادت یعنی مقام حضور؛ مومن شهید است چرا که در مقام حضور است. چنانکه سیدالشهدای مقاومت حاج قاسم عزیز فرمود: «شرط شهید شدن، شهید بودن است». توفیق درک جمال دلدار برای هر خسی فراهم نمی­شود که باید کسی بود تا مقبول نظر خداوند صاحب جلال و جبروت باشی.
بپوش از چشم بدبین روی زیبامنظر خود را     به هر بدگوهری نتوان نمودن جوهر خود را (بیکسی شیرازی)
     عارف، زیبابین است: «خدایا تو را شکر می کنم که به من چشمی دادی که زیباییهای دنیا را ببینم»؛ و رسالتش انتقال این زیبایی به جانهای خمود و افسرده ای است که قدرت درک زیبایی را ندارند بدون اینکه از دشنام ها و گزافه گویی ها خمی بر ابرو بیاورد: «کمال و جمال و جلال تو را به همه مخالفان و منکران وجودت عرضه کرده ام و از تهمت ها و بدگویی ها و ناسزاهای آنها ابا نکردم».
دریای فراوان نشود تیره به سنگ     عارف که برنجد تُنُک آب است هنوز    (گلستان سعدی: 102)
در این سرای گذار هر که به کسی و چیزی دل می بندد اما دل عارف نزد دلدار است؛ او از عشق مجازی به سرمنزل عشق حقیقی رسیده است و در این میدان مسابقه، گوی سبقت را از همگان ربوده است: «دنیا میدان بزرگ آزمایش است که هدف آن جز عشق چیزی نیست». حقیقتاً چشم زیبابین باید که درد و زجر و تهمت و نفرین را زیبا ببینی، چون هدفی عالی و بلند پیش رو داری و چنان زینب س فریاد برآوری که ما رأیْتُ إلّا جَمیلاً
«شهادت طلبی»
     روحیه شهادت طلبی در میان مومنان، آن عنصر مهم و بی نظیری است که دلهای ظالمان و مستکبران را به لرزه می­افکند و مسلمانان این روحیه را مدیون سید و سالار شهیدان امام حسین ع هستند. شهید بزرگوار چمران در مناجاتهای سوزناکش به این امر مهم اشاره دارد و وجود مطهر و نورانی سیدالشهدا ع را الگوی بزرگ جهان بشری برای حرکت از تاریکیهای جهل و کفر به سوی روشنایی علم و ایمان و معنویت می­داند. آنکه سعادت حقیقی را درک کند از آسایش و آرامش در سرای فانی گریزان است و حقیقت سعادت و نیک فرجامی را در جهاد با کفر و ظلم و در نهایت شهادت در راه محبوب می­بیند. چنین انسان بلند نظری اگر مبارزه می­کند نه برای دست یافتن به جاه و منصب و مقام است که تاب تحمل انحرافات را ندارد: «نمی توانم بپذیرم که ارزشهای الهی و حتی قداست انقلاب بازیچه دست سیاستمداران و تجّار ماده پرست شده است».
     روحیه شهادت خواهی انسان را از قید و بندهای مادی و «لجنزار اسارت جسدی» رها می­کند؛ از در افتادن در وادی ذلّت نجات میدهد؛ انسانی آزاد و الهی تربیت میکند که آزادی حقیقی را در بندگی تا سر حدّ جان می­بیند:«قبول شهادت مرا آزاد کرده است، من آزادی خود را به هیچ چیز حتی به حیات خود نمی فروشم»؛ وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللهِ (بقره:207) و بعضی از مردم از جان خود در راه رضای خدا درگذرند.
     شهدا به دیده حقیقت بین شان درک کرده اند که سود در بازار دنیا هر قدر هم که فراوان باشد پایان یافتنی است؛ لذا متاع خود را در بازار ملکوت عرضه کردند و در این تجارت ارزشمند با اشتیاق تمام و رویی سرخ به سرمنزل محبوب شتافتند: « خدایا تو به من دستور دادی که در راه تو قربانی شوم، فوراً اجابت کردم و مشتاقانه به سوی قرارگاه عشق حرکت کردم».
رقص و جـولان بر سـر میـدان کنند     رقص انـدر خـون خـود مـردان کنند
چون رهند از دست خود دستی زنند     چون جهند از نقص خود رقصی کنند
مطـربانشـان از درون دف مـی‌زننـد     بحــرهـا در شـورشـان کـف مـی‌زنند   (مولوی، ج2: 35)
 
نویسنده: بیژن منصوری فرد
پایگاه مقاومت بسیج شهید آوینی
 
منابع
-          قرآن مجید
-          نهج البلاغه
-          صحیفه سجادیه
-          استادی، رضا(1385)، شیعه و پاسخ به چند پرسش، مشعر، تهران
-          اسلامی فر، جعفر(1388)، چهل گام تا عتبات، مشعر، تهران
-          الهی قمشه ای، مهدی(1366)، دیوان اشعار، برادران علمی، تهران
-          انصاریان، حسین(1383)، تفسیر و شرح صحیفه سجادیه، دارالعرفان، قم
-          انصاریان، حسین(1389)، عرفان در سوره یوسف، دار العرفان، قم
-          امام خمینی، روح ا...، رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، به کوشش محمدی، بهروز(1393)، جدال دو اسلام، دفتر نشر معارف، قم
-          دهفان، اکبر(1384)، هزار و یک نکته از قرآن کریم، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، قم
-          دهقان، اکبر(1386)، یکصد و چهارده نکته از قرآن کریم درباره نماز، ستاد اقامه نماز، تهران
-          رجایی، مهدی(1380)، الکواکب المشرقة فی أنساب و تاریخ و تراجم الأسرة العلویة الزاهرة، کتابخانه عمومی آیت ا... مرعشی نجفی، قم
-          رضوانی، علی اصغر(1390)، استمداد از اولیا، مشعر، تهران
-          شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی، به کوشش ایزدپرست، نورا...(1376)، گلستان سعدی، دانش، تهران
-          سماوی، محمد(1381)، سلحشوران طف، زائر، قم
-          طباطبایی یزدی، محمدرضا(1391)، بزم ایران، حبیب، قم
-          قرائتی، محسن(1395)، شرح دعای سلامتی امام زمان عج، گردآورنده سلم آبادی، حسن، بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عج، قم
-          کلینی، محمد بن یعقوب، تصحیح غفاری، علی اکبر(1407)، الکافی، دارالکتب الاسلامیه، تهران
-          گولپینارلی، عبدالباقی، ترجمه هاشمپور سبحانی(1374)، نثر و شرح مثنوی شریف، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران
-          گوهرین، صادق(1368)، شرح اصطلاحات تصوف، زوار، تهران
-          مجلسی، محمدباقر ، بحارالانوار، دار احیاء التراث العربی(1403)، بیروت
-          محمدی ری­شهری، محمد(1389)، ترجمه شیخی، حمیدرضا، دارالحدیث، قم
-          مجذوب تبریزی، محمدبن محمدرضا(1387)، الهدایا لشیعة ائمة الهدی، دارالحدیث، قم
-          مظاهری، حسین(1388)، سیر و سلوک، مؤسسه فرهنگی مطالعاتی الزهراء، اصفهان
-          مکارم شیرازی، ناصر(1385)، اخلاق اسلامی در نهج البلاغه، نسل جوان، قم
-          نصرت بیگم، امین، تفسیر مخزن العرفان در علوم قرآن، بی­نا
 

 

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

تبلیغات

پربازدیدترین

اخبار ویژه

Template Design:Dima Group